سلام

این وب منتقل شد به

۩۞۩.. ..من یک زن هستم.. ..۩۞۩

+ نوشته شده در ساعت 19:56 توسط مرجان |



در انتهای سردیه شبهای تارم

خلوتم را یک صندلی و یک طناب پر کرده است

یک لگد و دیگر....

پایان دنیا اینجاست

تمام خاطراتم جلو چشمانم رژه میرود

4 سال عاشقیه من

4 سال خیانت تو

حالا دیگر تو ماندی و او

با مشتی حسرت

تنهای تنها

میروم

و اینبار رفتنم زیباست

و میدان خالی کردنم

+ نوشته شده در ساعت 20:20 توسط مرجان |



غرض از مزاحمت...

ما برگشتیم...

همین......

+ نوشته شده در ساعت 18:43 توسط مرجان |



روزگارم را ندید

پنداشت هیچ افسانه ای چون افسانه فرهاد نیست

آرزویم بود آرزو باشم برایت

بر باد رفت تمام آرزوهایم

زخمی شدم مادر

من تیر نخورده جان دادم

مرا با درد به دنیا نمی آورد مادرم

اگر شادیم نمیخواست

زندگی تکرار بود

باید دید و رفت

دیر است برای فهمیدن

دیر است برای آغاز

دیر است برای پایان

هیچ زمانی دلم این همه مردن در آغوش تو نمیخواست

+ نوشته شده در ساعت 9:3 توسط مرجان |



خسته شدم از این زندگی تخمی

نه کسی هست که باهاش راحت درد و دل کنم نه کسی که من رو واسه خودم بخواد

این نتم که تخمی تر از زندگیم اینقدر سرعتش کنده که میترسم ایست بده

دلم برای اون روزا تنگ شده

لعنتی کجایی؟

حداقل تو با تمام بداخلاقیات میدونستم که واقعا من رو واسه خودم میخوای نه زنانگیم

+ نوشته شده در ساعت 17:31 توسط مرجان |



یک پیک شراب

 به سلامتی اونایی که چشم دیدنم رو ندارن

 

پ.ن: خسته شدم

پ.ن: میدونم نیستی سر پیمونت میدونم عشقم شده زندونت

پ.ن: وقتی تو بقلش بودم این شعر رو زمزمه میکردم

پ.ن: لبهای داغ آغوش گرم

پ.ن: آرامش

+ نوشته شده در ساعت 19:32 توسط مرجان |



جاده خیس است...

                                                       لغزنده

                        گارگران مشغول کارند

   -  نه کدام کارگر کار کرده

  بی گاری زیر زیر سیگاریست...

  جاده مخدوش است چراغها سبز و همه ی فرعی های چپ بسته

      و در تمام فرعی های راست

»                                        کارگران مشغول کارند«

     گیریم باشند

                   هستند

                           و خواهند بود

    هیچ چیز از دشواری وظایفمان نخواهد کاست

  زود تر بنویس

                                          نام:

                                         نام خانوادگی:

                                          جرمت مهم نیست.

         - چرا مجسمه نبودی؟

            برو نگاه کن زیبایی شهر به مجسمه هاست

             دیدی یادت رفت کارگرا تو فرعی های سمت راست مشغول کارند

و من ...

لایت ترین لحظاتم را توی زیر سیگاریم میگذرانم

و خاموش میکنم تمام شــهـو تهـایم را زیر زیر سیگاری

لول میخورم توی زندگی سه خطم

هیچ وقت هفت خط نبوده ام

نیستم

نخواهم شد

من تمام اندیشه هایم  را تو سیگارم بار میکنم

من هیچ کس نیستم

و چون هیچ کس نیستم ، هستم

وقتی نبودنها مهمتر از بودنهاست

و بودنها لز ج تر از نیستن ها

خسته ام

خسته ام از له شدن ته سیگارم توی خیابان

می خواهم از این پس سیگارم را از قیـــلــتر روشن کنم

+ نوشته شده در ساعت 9:29 توسط مرجان |



روزی بنام زندگی

روزی برای کودکی

از لا به لای دفترم

طومار یک دلواپسی

مشتی بزن بر قلب من

آرامشم را تو بگیر

بگذار تا باور کنم

کین زندگی پوشالیست

دل بستن به لحظه ها

خامیه یک دیوانگیست


* دزدی از یک سایت که آدرش رو فراموش کردم

+ نوشته شده در ساعت 17:9 توسط مرجان |



این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است

که همه روزهایم را بر باد داد



این ساعتها چقدر کند می گذرد

پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
+ نوشته شده در ساعت 17:19 توسط مرجان |



دلم یک غم بی انتها میخواد

امشب من وسیگارم تنهاییم

شات اول به سلامتی اون که دوستش داشتم و رفت

شات دوم به سلامتی اونی که دوستم داره و نمیدونم

شات سوم به سلامتی تنهایی که پا به پام میاد

امشب اولین باری بود که تنها خوردم

مشروب رو میگم

بعد هم با آخرین ته موندش تن سیگارم رو خیس کردم تا اونم مست شه

کام اول داغ شدم کام دوم گیج شدم کام سوم....

پ.ن: همیشه تا سیگار رو اینجوری بعد مشروب نکشم مست نمیشم

پ.ن: مستی رو دوست دارم چون یادم میره چی هستم

پ.ن: کاش میشد  تنهایی رو هم مثل سیگار کشید  تا تموم شه

+ نوشته شده در ساعت 9:6 توسط مرجان |